خاطراتم رو هم نوشته بودم اما
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 18:32
حیف .. دنیای عجیبی است حتی در وبلاگ خودم هم نمی توانم خاطراتم را بنویسم لازم دیدم به چند نفر از خوانندگان عزیزم تبیین بدم درست میگین... اگه گفتم خاطراتم رو میخوام بنویسم گفتین اگه خاطراتت ازون سالهاس چطور یادت مونده چی گفتید و در چه حالی گفتین ؟ بله درسته خواننده عزیزم این حرف درست بود اگر من مطالبی...
روزی که سرم به سنگ خورد ۲
-
تاریخ: 1402/11/26 ساعت: 15:06
یک روز سرت به سنگ خواهد خورد..۲قرار شد در هتل عباسی اصفهان او و مادرش با هم بیایند و من او را از نزدیک ببینم.وقتی که به اصفهان رسیدم از اتوبوس پیاده شدم و بعد با تاکسی به طرف چهارباغ رفتم.دل توی دلم نبود.بیقراری و دلشوره از یک طرف و پیامک های او از طرف دیگروارد لابی هتل شدممن از قم آمده بودم و او و ...
روزی که سرم به سنگ خورد ۳
-
تاریخ: 1402/11/26 ساعت: 15:06
یک روز سرت به سنگ خواهد خورد..۳برای شب وعده گرفته بودیم که مراسم خواستگاری را برگزار کنیم.جاده انگار کش میآورد..هرچه میرفتیم اصفهان انگار دورتر میشدچشم هایم را روی هم گذاشته بودم و در دل دعا دعا میکردم که امشب به خوبی و خوشی بگذرد..بالاخره به اصفهان رسیدیمآدرس شان را به هزار بدبختی پیدا کردیم و با چ...
خاطراتم رو هم نوشته بودم اما ...
-
تاریخ: 1402/11/26 ساعت: 15:06
حیف ..
روزی که سرم به سنگ خورد سکانس نوزدهم (عروسی)
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 1:25
دید و بازدیدها که تمام شد از خانواده محبوب خداحافظی کردم و به قم برگشتم.قرارمان این شد که بعد از امتحانات چهارم تیرماه ۸۶ عروسی را رفسنجان برگزار کنیم.باید قم یک خانه اجاره میکردم و قبل از عروسی جهاز خودم و محبوبه را میچیدیم.
روزی که سرم به سنگ خورد ( بیست و یکم)
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 1:25
نزدیک قم که رسیدیم یک دفعه سرفه ای کرد و همهی پوست ها و . . را قورت داد داشت خفه میشد که از آبسردکن ماشین یک لیوان آب سرد دادمش که بخورد
روزی که سرم به سنگ خورد سکانس هجدهم (عید نوروز ۱۳۸۶)
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 12:52
عصر با محبوبه و مادر و همسر رضا به بازار رفتیم برای خرید عید.مادرم از رانندگی من تعریف میکرد و ذوق کرده بود که کنارم نشسته بود چون داشتیم بعد از چندین سال که اعیاد خانه نبودم با ماشین خودم آنها را بازار میبردم
روزی که سرم به سنگ خورد سکانس هجدهم (عروسی)
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 12:52
دید و بازدیدها که تمام شد از خانواده محبوب خداحافظی کردم و به قم برگشتم.قرارمان این شد که بعد از امتحانات چهارم تیرماه ۸۶ عروسی را رفسنجان برگزار کنیم.باید قم یک خانه اجاره میکردم و قبل از عروسی جهاز خودم و محبوبه را میچیدیم.
روزی که سرم به سنگ خورد سکانس بیستم (آغاز زندگی متاهلی)
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 12:52
از خجالت داشتم آب میشدم که خواهرم جلو آمد و بلند گفت: عه این آقا هم بلد است خجالت بکشد و سرخ شود
داستانی که نگاه شما را تغییر خواهد داد.
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 2:27
این داستان را ابن جوزی نقل میکند که:در بلخ مردی علوی [ از سادات منتسب به امیرالمؤمنین علی(ع) ] زندگی میکرد تا اینکه بیمار شد و بعد از دنیا رفت.*⃣ همسرش گفت: با دخترانم به سمرقند رفتم، تا مردم کمتر ما را سرزنش کنند و در سرمای شدید وارد این شهر شدم و دخترانم را به مسجد بردم و خودم برای تهیّه چیزی بیرو...
او میآید...
-
تاریخ: 1400/9/10 ساعت: 3:32
این داستان را ابن جوزی نقل میکند که:در بلخ مردی علوی [ از سادات منتسب به امیرالمؤمنین علی(ع) ] زندگی میکرد تا اینکه بیمار شد و بعد از دنیا رفت.*⃣ همسرش گفت: با دخترانم به سمرقند رفتم، تا مردم کمتر ما
خانه زندان شده من زندانی...
-
تاریخ: 1398/6/9 ساعت: 13:06
عادت به گله و شکایت کردن از زمین و زمان ندارم اما گاهی آنقدر روحم تحت تأثیر وقایع و اتفاقات اطرافم قرار میگیرد که تاب مقاومت نیاورده و زبان به گله باز میشود.وقتی بعد از بیست سال که در حوزه علمیه باشی و دیگران طوری قضاوتت کنند که انگار تو را مقصر تمامی مشکلات و نداریهایشان، دلتنگی ها ، شرمندگی ها و ه...
سلام حاجی +++ حجکم مقبول
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 17:32
سلام حاجی دینت کامل شد؟ سنگ هایت را به شیطان زدی؟! حاجی، لباست از جنس اعلاست؟ شنیدم حاج خانم بسیار ولخرجی کرده و چند النگو و سینه ریز گران خریده ... دل بچه ها را حسابی شاد کردهعروس ها و دامادها راضی بودند از سوغاتی ها ؟ حاجی جان خبر داری همسایه چند خانه بالاتر کلیه اش را فروخته تا برای دخترش جهاز بخ...
سخنرانی استاد رفیعی در دهه فاطمیه
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 17:32
سلام دوستان عزیزمچون درخواست زیادی از طرف دوستان بزرگوارم مبنی بر گذاشتن فایل هایی برای دانلود از بنده شده بود لذا این فایل سخنرانی از دکتر رفیعی رو که بسیار سعی کردم کم حجم باشه ولی هرکدام سی مگ بودن که با کمی تغییر در فرمت ها و ادیت فایل ها تونستم همه رو با هم به 30 مگابایت تبدیل کنم. به صورت فایل...
چشم خشک از چشم های تر خجالت می کشد
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 17:32
چشم خشک ازچشم های ترخجالت می کشد چشمه وقتی خشک شد،دیگرخجالت می کشد بستن دربهر شرمنده شدن بی فایده ست این گداوقت کرم بهترخجالت می کشد طفل بازیگوش راشرمی نباشدازکسی بیشتر بادیدن مادرخجالت می کشد حتم دارم که قیامت هم ازاو شرمنده است با ورود فاطمه س ، محشرخجالت می کشد نامه ی اعمال نوکرهابه دست فاطمه ست ...
به کجا چنین شتابان !!!
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 17:32
همایش صـدهزار نفری برای فلــان حضــرت آقــا با هزینه ای بالـغ بر 50میـلیــارد هـزینه همـایش20 هــزار نفــری بــرای دیــگــری بـا چـه هـــزینه ای ؟ پ ن1: هــزینـه اولـــی رو دولت کـه تامیـن نکـرده است . پ ن2:هزینـه دومــــــی هـم کـه مـالِ بودجه ی شهــرداری نیست . پ ن3: مظلوم و شریف و نجیب مردم ایران...
حکمت خدا در تخریب مزار مطهر حجر بن عدی (+ مختصری از زندگینامه)
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 17:32
اما چرا اول این عکس رو می گذارم ..امیدوارم دوستان بصیرمان هدف دشمنان رو از این جور رفتارهای موزیانه بدانند و بینا باشند و فئه ....به نظر این حادثه یک لطفی از ناحیه خداوند شکور نسبت به حجر ابن عدی بود که بوسیله پست ترین و بی مقدارترین جنایتکاران امروز , نسبت به حجربن عدی روا داشته شد.اگر چه این جنایت...
غروب ماه خدا....!
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 17:32
کم کم غروب ماه خدادیده میشود صدحیف ازاین بساط که برچیده میشود دراین بهاررحمت وغفران مغفرت خوشبخت ان کسییت که بخشیده میشود عیدسعید فطربرهمه دوستان و مخاطبان محترم مبارک...
لطفا” جهاد کنید ... این بار نوبت شماست ...!
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 17:31
دوستان طلاب و بقیه رزمنده های سایبری گرامی : سلامبیاید همین الان با ذکر یا لثارات الحسین یه حرکت جهادی رو شروع کنیم.اگر در گوگل سرچ کنید عاشورا(ashoura) و تصاویر رو ببینید خودتون متوجه همه چیز خواهید شد.بیایید برای این که این عکس ها نشانگر اسلام شیعی نباشد از تگ(برچسب) های زیر استفاده کنیم و عکس های...
شاید کمی بیش تر از درد دل ...
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 17:31
نمی دانم درد دلهایم زیاد شده اند یا من کم..! انگار حرفی نیست کلمات را خوب ادا میکنم اما بعضی هاشان حرف دل نیست.. درد دل هستند ..! واژه هایم که ته می کشند تازه یادم می آید من کیستم .. به خودم می آیم تازه می فهمم که بیش از هیچ یا کمتر از آن هم نیستم .. واژه ها قهرند با من اما دیگران به .. اقتدای من .....