
نزدیک قم که رسیدیم یک دفعه سرفه ای کرد و همهی پوست ها و . . را قورت داد داشت خفه میشد که از آبسردکن ماشین یک لیوان آب سرد دادمش که بخورد...
ادامه مطلب
سلام حاجی دینت کامل شد؟ سنگ هایت را به شیطان زدی؟! حاجی، لباست از جنس اعلاست؟ شنیدم حاج خانم بسیار ولخرجی کرده و چند النگو و سینه ریز گران خریده ... دل بچه ها را حسابی شاد کردهعروس ها و دامادها راضی بودند از سوغاتی ها ؟ حاجی جان خبر داری همسایه چند خانه بالاتر کلیه اش را فروخته تا برای دخترش جهاز بخرد ... ؟؟؟ دخترش 3 سال است مراسمش هرماه عقب افتاده ... طفلکی ها هفته قبل بعد از 3 سال مراسم ساده ای گرفتند و ازدواج کردند ... شنیدم دیشب شام مفصلی به مهمانها داده ای ... چند کودک...
ادامه مطلب
اما چرا اول این عکس رو می گذارم ..امیدوارم دوستان بصیرمان هدف دشمنان رو از این جور رفتارهای موزیانه بدانند و بینا باشند و فئه ....به نظر این حادثه یک لطفی از ناحیه خداوند شکور نسبت به حجر ابن عدی بود که بوسیله پست ترین و بی مقدارترین جنایتکاران امروز , نسبت به حجربن عدی روا داشته شد.اگر چهxa0 این جنایتxa0 جنایتکاران را سخت محکوم می کنیم اما شاید خدا می خواسته به حجر بگوید ای حجر ،خوش نامی تو در زمان حیاتت بخاطر وفاداری و ولایت محوری و فراخاکی فکر کردنت و جان در طبق اخلاص برای خدمت به دین خدا کر...
ادامه مطلب
کم کم غروب ماه خدادیده میشود صدحیف ازاین بساط که برچیده میشود دراین بهاررحمت وغفران مغفرت خوشبخت ان کسییت که بخشیده میشود عیدسعید فطربرهمه دوستان و مخاطبان محترم مبارک... ...
ادامه مطلب
نمی دانم درد دلهایم زیاد شده اند یا من کم..! انگار حرفی نیست کلمات را خوب ادا میکنم اما بعضی هاشان حرف دل نیست.. درد دل هستند ..! واژه هایم که ته می کشند تازه یادم می آید من کیستم .. به خودم می آیم تازه می فهمم که بیش از هیچ یا کمتر از آن هم نیستم .. واژه ها قهرند با من اما دیگران به .. اقتدای من .. دردهای مردم بیچاره را حرف های بیش و کم .. غصه های ناتمام مادر جانباز و گمنام .. فحش های آن جوان بیکار به من .... شنیدن داشتـــ ــ ـ..... غصه ها کم نیست بیش از پیش گشته پینه های دست بابایم، خوب یا...
ادامه مطلب